مقدمه برای مثلن نقد چند فیلم!

این روزها مث همه ی روزهای گذشته و سپری شده کارم فقط فیلم دیدن است. وقتی کاری نیست انجام بدهم و فرصتی نیست که به کار دلخواهم و تخصصم - روزنامه نگاری - بپردازم، در غیاب استرس های کار و حرفه ام - که سخت هم دوست دارمش - روز به روز تپل تر می شوم و تنبل تر! و اگر همین غم و اندوه و فشارهای روحی همه گیر و فراگیر رخدادهای اخیر هم نبود، به یکباره در باب خودم حکم می دادم که ایها الناس من خنثا شده ام. خنثا! هر چند بجز نظاره گری کاری هم از دستم بر نیامد و نمی آید ولی در کل عرض کردم. حالا، به غم و غصه های شخصی ام به هیچ عنوان کاری ندارم. همه را گذاشته ام توی یک folder و بایگانی کرده ام در گوشه ای از ذهنم و hidden هم کرده ام که چشمم به آنها نیفتد. دست کم برای مدتی نامعلوم.
لامصب جوری هم هست ژورنالیسم که وقتی از صفر شروع کردی و پله پله مدارجش را طی کردی و به ضرب سماجت و یکدنگی یاد گرفتی تمام فوت و فن و قلق کارش را، دیگر امکان رجوع به احوال ماسبقش برایت غیر ممکن است. توضیح بدهم؟! یعنی این که وقتی فی المثل از خبرنگاری و گزارشگری و هیات تحریریه کم کم به دبیری و سردبیری رسیدی، دیگر نمی توانی با خودت کنار بیایی که باز در دیگر روز در هیات گزارشگر، خبرنگار، ویراستار یا غیره به فعالیت مطبوعاتی بپردازی. البته این حرف ها نافی کلیت این موضوع نیست که هر چه باشی و به هر موقعیتی در این حرفه برسی باز همان روزنامه نگار هستی و روزنامه نگار حرفه ای قاعدتن یک همه فن حریف در حرفه و تخصص خودش است. تعارف که نداریم.
مهم ترین دلیلش همین است که عرض شد و گر نه من کی فرصت داشتم هفته ای 50
فیلم ببینم؟ بیکاری نداشت و ندارد این حرفه ی خوب لعنتی. در هر صورت
در یک بی نظمی تعریف شده ی ذهنی، این فیلم دیدن نظمی یافته و
فعلن ادامه دارد!
.................
پوستر فیلم ماهی بزرگ
ادبی، فرهنگی