رامتین و کلاغ های پست کسافت!
رامتین به شدت معتقد است که " کلاغ های پست کسافت خوک کثیفند " . مدرک هم ضمیمه شده است. عکس بالا.
دو ساعت تمام هاج و واج ماندم که این چه جور عبارتی بود و یا علامتی و از کدام جهان ناشناخته و کدام اقلیم ذهنی دچار کدام چالش، و البته به جایی نرسیدم. که ، فحش بود؟! شعر بود؟! غزل – مثنوی نوین بود؟ رامتین فقط با همین جمله هماوردی می کند با بزرگترین ادبای قرن معاصر در ایران زمین و شاید هم در تمام گیتی پهناور. مگر ادیبان ما که از متن ادب و ادبیات گل و گشاد و پهن و فراخ این سرزمین هنرپرور برخاسته اند، بجز یک مشت فحاش بزرگ و گنده بگ چه بوده اند؟ مقایسه کنید لجن پراکنی ها و " دراز" کردن های این دوست و آن رفیق و این هم مسلک و آن مخالف قلم به دست دیگر را و در نشانه ها و علایم پیدا و پنهان و دستور زبان و سبک و سیاق آنها در بیاورید صدی هشتاد ادب و احترام را نسبت به فحاشی و پرده دری و بی شرف بازی و ... الخ.
رامتین یک شبه ره صد ساله پیموده است در عرصه ی ادبیات معاصر. شک نکنید. آن " کسافت " را هم می شود با اغماض ندیده گرفت و بی خیال شد. این قدر غلط زیادی توی فرهنگ و هنر و ادب ما به بار نشسته که این یکی اصلن به دید ناید!
ولی ، ولی ، ولی ، اما ، ولی همه ی این ها ناشی از حس تلخی ست که دارد مرا از پای در می آورد و مثل اسبی که هر دو پایش در پرش از مانع آخر قلم شده و شکسته، دارم مثل یک اسب ، یک اسب یک زمانی رهوار و سرکش و حالا پیر و خسته فرو می ریزم. من فکر می کنم اسب فرسوده و افسرده ای شده ام که اگر همین رامتین نبود در زیر یوغ و فشار سهمگین همین یکی دو ماه اخیر خودم را کن فیکون می کردم. دوست دارم یک آهنگ حماسی مثل cher – BELIEVE یا باز BELIEVE با صدای ELTON_JOHN بشنوم آن هم در منتهای صدا و آخرین حد ممکن و در همزمان منفجر شوم در عرصه ی کثافت و آشغال جو و اتمسفر آلوده ی زمین. دوست دارم متکثر شوم در غبار خفه کننده ی ماورای ابرها و دوباره با باد برگردم به زمین و در چشم عوضی هایی که می شناسم فرو بروم و زمین گیرشان کنم. ..
-: ول کن عمو!
این هم از دستم در رفت...

ادبی، فرهنگی