یک شعر جدید

مکالمه

بیاد فروغ

گفت: انا لله و انا الیه راجعون
گفتم: بیامرزدش خدا،
که بود؟
گفت: شهرام گراوندی
گفتم: او که زنده است!
گفت: بلی. او زنده است؛ مثل زنده رود
که یک روز زنده بود!

..............................
زنده رود : همان زاینده رود
 

نگران تار موی تهمینه

نگران تار موی تهمینه

 

من نگرانم

وقتی ادیسون

یک آمیب نیست حتا

چگونه می توان شعر نوشت!

اما این شعر است یا پراکنش واژه؟!

چرا

پس چرا

دشت ارغوانی نیست؟!

چرا چراغ لاله را

نیفروخت دستی که

عادت داشت؟!

تا دو سه کرٌت دیگر

خروس خواهد خواند

باد می آید

ماه، آشفته

ابر در بلوغ تر خود، خفته

_ فیل و زرافه

به هم پیچیده!

سده ی سوم هجری قمری است

شب اول ماه آخر سال آخر دهه ی اول

لامپ پستوی خانه ی فردوسی

ریخته، سوخته، پژمرده

دختر بابا

عشوه می ریزد، می ریخته، می ریزد

پایpc  !

- : شماره بدم ؟!

ندم ؟!

عکس ؟!

Ignore ؟!

Delete ؟!

چی ؟! ...

و من در حیرتم

وقتی ادیسون

یک آمیب نشده ،

چگونه می نویسد فردوسی؟!

چرا دشت،

پس چرا

سراسر دشت ارغوانی نیست ؟!

رستم از زابل و

تهمینه از آبادان

زیرکرسی گرم خانه

پای به هم می سابند ،

دختر بابا

از شمارگان طلا

واسه بچه ی تهرون

افه می آد

پوز پسر کش اومده!

توی توس

ایرانسل

هنوز آنتن نمی دهد

بی خود است خطی

که علی الحساب

آقای جهانگشا

صله داده، بخشیده، لطف فرموده!

شب اما

شب معجزت های باستانی است

شب ماندن یکی و

رفتن همه است

شب شمارش خراج مٌلک ری است

که به تار مویی از بلخ

می شود فروخت

فروخته، بخشیده ...

- : ای بابا

اما هنوز

دشت ارغوانی نیست

و من در حیرتم

چگونه می نویسد فردوسی

حالا که ...

اهواز 15فروردین 86