«شعر و شاعری و شاعرانگی تالی پیش از خود است»
شهرام گراوندي، در پاسخ به اين پرسش كه وضعيت شعر را در امروز ادبيات
ايران چه گونه ميبينيد و چه جريانهاي شعري در آينده اتفاق خواهد افتاد و تفاوت
جريانهاي شعري 80 و دهه 70 در چيست، گفت: وضعيت و موقعيت شعر در ادبيات امروز
ايران بعد از همه بازيها و افت و خيزها و شكستها و تجربههاي موفق و ناموفق در
خوشبينانهترين وضعيت، مثل جوجهاي است كه دارد آخرين زورهايش را ميزند كه پوسته
ترك خورده را براي بار آخر بشكند و سر از تخم بيرون بياورد.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) افزود: نامهاي بزرگ خود را بازنشسته كردهاند و مجال عرض اندام ندارند.
رجوع به شعر نيمايي و شعر گذشته با استقبال مواجه نميشود و دليل نارسايي و قد
كوتاهي شاعر هم به شمار ميرود. نامهاي بزرگ و محيط به انواع تبحرهاي زباني و
گويشهاي مختلف يا به مرگ طبيعي رفتهاند و يا صدايشان ديگر موجآفرين نيست. دلمشغولي
نامهاي بزرگ ما ـ به خصوص اين روزها ـ فقط امضا كردن انواع بيانيهها و تبريكها
و تسليتها است و نامشان حداقل دلخوشي را برميانگيزد كه هنوز هستند و هنوز
داريم آدمهايي را كه يادگاران زنده دهه 40 و 50 ادبيات مرز پرگهر هستند.
او، با بيان اين كه استقبال عامه هنوز در شعر اتفاق نيفتاده و هنوز
يك جاي كار ميلنگد كه بخش مهمي از كار هم است و آن فقدان مخاطب است، ادامه داد:
هنوز بايد داد و هوار راه انداخت كه چرا مثلا حتي در دانشكدههاي ادبيات ما به
اندازه يك هزارم توجهي كه به شعر كلاسيك ميشود عنايتي به شعر نو نيست. مخاطب عامه
كه ديگر جاي خود دارد. سرانه مطالعه به شدت رو به مرگ است و شاعران براي شاعران
شعر ميگويند و كتاب چاپ ميكنند و به هم هديه ميدهند و خود را نقد ميكنند. دولت
و نگاه دولتي هم مزيد بر علت است و به جز روزنههايي كه به صورت سفارشي برخي را
توجيه و حمايت ميكند و امكانات در اختيار آنها قرار ميدهد با سختگيري افراطي
امكان عرض اندام براي شاعران مستقل را، كه وامدار هيچ جريان مشخصي هم نيستند،
فراهم نميآورد.
گراوندي اظهار داشت: در چنين شرايطي فضاي سايبرنيتيك و انتشار مجازي
كتابها و ارايه شعر در فضاي اينترنت مدخل ديگري را به روي شاعران باز ميكند؛
روزنهاي كه از سر ناچاري اتفاق افتاده و حسرت كتاب و بوي كاغذ را كمكم از يادها
ميزدايد و البته خود اين عرصه مجاز آفتها و الهمانهاي نويني را هم به همراه ميآورد
كه جاي بحث آن دست كم در اين جا نيست. فقط گذرا اشاره كنم كه يكدستي اين رسانه
جديد فضا را سخت و ناهموار نيز كرده است. چندين جريان موازي و گاه مخالف به طور
عمده و خاص برآيند آزمون و خطاها و راهاندازي كارگاههاي مختلف است كه ما شاهد
بوديم و هستيم كه هنوز ادامه دارند و نزاعهاي ادبي هم در پيرامون و حاشيه حضور آنها
موجوديت دارد.
وي ادامه داد: اكنون و خوشبختانه از جريان شعر گفتار و كارگاه سيد
علي صالحي و يا كارگاه براهني تنها نامهايي مانده كه هنوز صداهايي از اين گوشه و
آن گوشه دارند و به گوش ميرسد. عبدالعلي دستغيب و علي باباچاهي هم هنوز نقد ميكنند
و برد صدايشان تا قلعه سنگي بيشتر نيست. شمس لنگرودي و حافظ موسوي هم كارگاه
دارند و كلاس غيرانتفاعي آموزش شعر دارند؛ گويا براي دخترها و پسرهايي كه شعر
دبيرستاني را بيشتر پسند ميكنند!
اين شاعر، با اشاره به جريان ترجمه، بيان كرد: جريان ترجمه، كه همزمان
شد با كثرت طرح تئوريهاي زباني و ديگر تئوريهاي شعر در دهه هفتاد، مدتي عدهاي
را سرگرم خود كرد و ترجمهها دست به دست ميگشت و تيراژي هم براي خود يافته بود.
جريان شعر توگراف ـ كه من مايلام به جريان شعر "متفاوط " اطلاق كنم ـ
جرياني با تاكيد عامدانه بر تمايز خود با ديگر جريانهاي شعري و آوانگارد بودن، با
بازيهاي تصويري آمد كه مشخصا محصول فعاليت محمد آزرم و همراهانش است كه اگر هم در
سالهاي آغازين دهه 80 با حضور به طور عام در عرصه مجازي تبليغاتي هم روي آن صورت
گرفت و بازتابهايي هم داشت در ادامه دچار اين تناقض ماهيتي شد كه بين خود حركت و
نظريه و اجراي رهاوردي كه ميبايست از دل آن به صورت شعر نمود پيدا ميكرد با
بحران مواجه شد. همين جا بد نيست فيالمثل اشاره كنم كه اين حركتهاي نوجويانه را
ما در تاريخچه كوتاه شعر نو از ديرباز داشتهايم. مثلا هوشنگ ايراني كه هنوز كه
هنوز است صدايي متفاوت شناخته ميشود يا جريان شعر حجم و شعر ديگر و آدمهايي با
نامهاي هوتن نجات و بهرام اردبيلي و پرويز اسلامپور و بيژن الهي كه كارهاي
درخشاني هم داشتهاند و از همه معروفتر و كاريزماتيكتر يدالله رويايي. باز اگرچه
نامگذاري شعر متفاوط را لابد بيشتر نيك ميدارند چه بسا سياقي را كه مهرداد فلاح
نيز در ادامه زيست شاعري خود برگزيد و به آن دامن زد را هم ميشود در كنار همين
گرايش افراطي به تصوير و حل شدن شعر و مفهوم در نقطه و بازيهاي شكلي ـ تصويري به
شمار آورد.
وي يادآور شد: جريان سادهنويسي را هم داريم كه براي
خود نمطي ديگر دارد. شايد درباره جريان سادهنويسي، مسعود احمدي شاعر در بخشي از
يك شعر خود به خوبي اوضاع و احوال اين گروه را توصيف ميكند: "در كولههاشان
/ دفتر و كتاب / رژ و ريمل / آرزو و رؤيا / خوابهايي كه بايد تعبير ميشدند / و
كنار شانه و برق لب / بستهاي آدامس / دفتر يادداشت و مداد / قدري از فرياد فروغ /
مقداري از صداي بامداد."
گراوندي در ادامه گفت: جريان سادهنويسي به راحتي
گذشته خود را نفي ميكند و خود را واجد حركتي تازه و تنها جريان موفق دهه هشتاد ميداند
كه بعد از وفور و تراكم تئوريهاي خستهكننده و گيجكننده و سرسامآورنده حالا
آمده كه نويددهنده آغازي نو و ايستاده بر شانههاي شعر نو باشد. وفور انتشار كتابهايي
در اين بستر در منتهاي بيدقتي و سهلانگاري به آنها قوت قلب و دلخوشي داده كه
تنها مسير روشن اين راه بيپايان هستند. خود را تنها جريان ذيحقي ميپندارند كه
از دل فضاي پر از تئوري و تئوريزده دهه هفتاد برآمدهاند و از طرف ديگر ما به
ازاي داخلي هم ندارند و با اكراه تنها از نيما و شاملو و فروغ ياد ميكنند و بيشتر
مدعي بهره گرفتن از شعر ساده ماياكوفسكي و نرودا و ناظم حكمت و كارلوس ويليامز و
برتولت برشت و سعدي و حافظ هستند تا جرياني كه ريشه در شعر نوي وطني داشته باشد و
دقيقا انحراف و محتوميت شكست از همين نقطه آغاز ميشود.
وي توضيح داد: البته كه اين فقط ادعا است و ديواري است كه خشت اولش
كج گذاشته شده چراكه هيچ درختي بدون ريشه و پاسداشت و رعايت ريشههايش ثمر نخواهد
داد و حياتي هم نخواهد داشت. در حالي كه سهراب سپهري يا احمدرضا احمدي و يا حتي
بيژن جلالي را داريم كه ساده مينوشتند و شعرشان ساده است و هيچ وقت هم نگفتند
جريانمند هستند و خود را مدعي معرفي نكردند و در پيشروترين شاعران امروز هم در
حضور همين سه نفر هم يافت ميشود و رد نيما و شاملو و فروغ نيز. حتي سعدي و حافظ و
فردوسي هم. حتي ماياكوفسكي و برشت و حكمت و ويكتور هوگو و كه و كه و كه... چرا كه
شعر و شاعري و شاعرانگي تالي پيش از خود است و هيچ شعر و شاعري بدون سيراب شدن از
چشمههاي پيش از خود نميتواند حتي جويباري از خرد راه بيندازد.
اين شاعر بيان كرد: با اولين خوانش شعر سادهنويسي به ياد ترجمههاي
سادهاي مي افتيم كه فيالمثل دكتر مهدي مقصودي داشته از كارن استيونز و كولين مككارتي
و سوزان پوليس شوتز و بارب آپهام و يا ع. پاشايي داشته از هايكوها و شعرهاي شاعران
شرق مثل تاگور. وقتي سير شعر سادهنويسان را در ذهن مرور ميكني و تصوير ميكني،
ميبيني در ادامه به ورطه غليظ خبرنويسي افتادهاند و با شعريت و با زبان خاص طرف
نيستيم. هر چند اعتقادي به كليت اين جريان ندارم ولي ميشود در ميان نامهايي هم
كه منتسب به اين جريان هستند به برخي اميد داشت. كسي مانند نرگس برهمند كه شعر خود
را از آغاز با غزل و كلاسيك سرودن محك زده و در ادامه به شيوههاي ديگر رسيده و يا
كتايون ريزخراطي كه در شعرش صداي مستقلتري را ميتوان حس كرد و شنيد و آيندهاي
را ميشود برايش پيشگويي كرد.
وي افزود: جريانهاي جسته و گريخته ديگري هم بودند و يا مجال عرض
اندام نيافتند و يا در تكوين خود فرو ماندند. ميتراييك را مثال ميزنم كه دليل
اصرار شاعران برتر اين جريان را بر شعر ميتراييكي و علاقه به اين نامگذاري را
هنوز نميدانم چراكه فيالمثل رضا بختيارياصل و صادق كريمي اگر فارغ از اين جريان
باشند و به تنهايي ادامه دهند به مراتب شاعران موفقتري هستند تا منتسب شوند به
جرياني كه محل حضور شاعران ناموفق ديگر است و اصولا دوره دوره گروه داشتن و جريانسازي
و گروهي كار كردن نيست و اين هم يكي از بركات پايان دهه هشتاد است كه گروهها
مضمحل شدهاند و افراد با صداهاي كوتاه و بلند خود دارند خود را و هنرشان را معرفي
ميكنند و در آزمون زمانه قرار ميدهند و من فكر ميكنم كارگاهبازي و راهاندازي
كارگاههاي آموزش شعر، بيشتر محلي است براي كاسبي از شعر توسط شاعران رندتر كه ميخواهند
حكايت نون و القلم باشند آن هم نه از طريق چاپ و نشر كتاب كه از سواد كوته مايهاي
كه در ذهن دارند و عرضه به علاقهمنداني كه از بد حادثه شيفته شعر هستند و عاشق
پيوستن به لشكر بيست ميليوني شاعران مملكت گل و بلبل و اخذ شهريههاي گران از طبقه
ساده دل و نيمه مرفه مشتاق وگرنه شعر كه از دل كارگاه در نميآيد و شعر آش نيست
كه از مطبخ "عزيز آشي" با بو و عطر خوش عرضه شود.
او، درباره اين كه آيا حضور تئوريها و موجهاي دهه
70 را در شعر دهه 80 ميتوان مشاهده كرد يا خير و تاثيرپذيري شعر دهه 80 از دهه 70
چيست، عنوان كرد: ببينيد، اصلا شايد اين تقسيمبندي خيلي حرفهاي و درست نيست كه
ملاك بحث ما است. شعر يك دهه را به دهه قبل از خود و يا با دو دهه و يا سه دهه قبل
از خود سنجيدن خيلي شكل قشنگي ندارد. سير شعر را بايد در بستر زمانه و گذران
تاريخي يك فرهنگ و يك كشور سنجيد. در طول تاريخ معاصر اتفاقات مهمي افتاده كه هنوز
كه هنوز است پيرنگهاي آن را در تمام شعرها و قصهها و فيلمها و چه بسا ساخت
موسيقيهاي مدرن نيز ميتوان دنبال كرد و ديد. تاثير اين گذران تاريخي چارچوبي را
براي ما ميسازد كه سخت است تكهتكه كردن آن و به شكل قطعات پازل به آن نگريستن.
ولي در فقدان و نبود دستهبنديهاي آكادميك به ناچار از گذران شعر معاصر قايل به
اين انفكاك زماني ميشويم. در حالي كه نميشود مثلا تصور كرد شاعران دهه شصت واجد
گويش ديگري بودند و به ناگهان در سال 1370 و با آغاز دهه هفتاد زبان در شعر متغير
شد و شعر زباني و تئوريهاي زباني راه پيدا كردند در بستر شعر.
گراوندي گفت: ولي هر چه هست و اگر اين تقسيمبندي شما را هم بپذيريم
در دهه هشتاد شاهد اين هستيم كه شلوغكاريهاي زباني كه محصول به طور عمده و خاص
كارگاه براهني و تخم لق شكستن جناب دكتر بوده در اين دهه فروكش ميكند. صداي
هياهوطلبان و آنهاييكه نامشان و حيات و هويتشان با جنجالآفريني عجين شده
بود، رنگ ميبازند و عجيب نيست اگر مثل برادر حاتم طايي هم ميشوند و به گردابي فرو
ميافتند كه نگاه به شعر و آثار جديدشان باعث تهوع هم ميشود. آن جماعت براي هميشه
تمام شدهاند و فقط جيغهايي از آنها در اعماق شنيده ميشود گاه.
وي تاكيد كرد: وجه برتري و تمايز دهه 80 به دهه 70 دست كم اين است كه
از گرداب تئوريها رها شدهايم. بودند و داشتهايم آدمهايي را كه گاه خود نيز
دچار سوءهاضمه ميشدند در طرح تئوريها و مباحث پارامتريكال و كدهايي كه از تئوريهاي
وارداتي به درد نخور و بيمناسبت با حال و هواي سير شعر فارسي اقامه ميكردند. در
اين دهه چنان چه در مقدمه گفتم و به خصوص در اين سالهاي پاياني هنوز منتظر اين
شكست تاريخي پوسته محكم و جدي تخمي هستيم كه من گمان ميكنم در دو ـ سه سال پيش
رو اين اتفاق خجسته رخ خواهد داد.
او، در اين خصوص كه جريان موفق دهه 80 كدام است، كدام جريان راه سالم
را در پيش گرفته و موفقيت آتي متعلق به كدام جريان شعري ادبيات دهه 80 است، بيان
كرد: باز هم تاكيد ميكنم كه من اعتقادي به اين دستهبندي ظالمانه ندارم چراكه
هنوز اميد هست به شاعري كه در دهه 60 فيالمثل شعرهاي تراز اولي ميگفته و اكنون
سالها است از او بيخبريم. مثال ميزنم فرشته ساري يا بهزاد زرينپور. هستند
شاعراني كه در تنهايي خود دارند شعر و هنر خود را ورز ميدهند و اميدهاي آينده شعر
آنها هستند بدون شك. از چندين نسل مختلف هم ميشود نامهايي را ذكر كرد و به ياد
آورد؛ هيوا مسيح، زيبا كرباسي، هومن ربيعي و...
گراوندي تصريح كرد: من معتقدم صرف نظر از گذران اين
دو دهه نبض زمانه و بهروزي شعر در اختيار شاعري است كه همه اين سيلابها و گردابها
را ديده و از سر گذرانده و حتي اگر در دورهاي و برههاي شاعري بوده كه منتسب شده
به فلان جريان و يا شاگرد فلان كارگاه و يا فلان استاد و شاعر نامي ديگر وقتي خود
را رها كرده از پيله شخصي و تنگ نظريهاي گروهي و راه خود را از ميان باتلاقها و
كورهراهها پيدا كرده قطع به يقين ظفرمند نهايي او است.
این لینک:
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=18854و این لینک :
http://khoozna.com/m-1911.htm