عاشقانه

...

دختر لب کشیده، چشم کشیده، ابرو کشیده
با دست های گرم و کوچکِ پر از 
خالک و جِنگ جِنگ همه آویزها و طلسمات!
دختر ناز دلم!
ای هوای پاک پنجره گشودن
غبار زدودن
مرا از نوک قندیل یخ جاودانه
به شعاع گدازنده ی آتش تنت
از گود جنگل هراسناک کابوس ها و
آهن ها
به امن حاشیه ی حریر چتر موهات

ای شعرترین عاشقانه ی بالاتر از سرودن
گفتن
ای نگاه رمنده 
در چشم های لرزنده ی آهو
مرا در این شلوغی بی اعتبار جهان
به دامنه ی خوابت
فراخوان!

پیچک رویا و آبیاری عشق
بر گرده ی شعر
که می خیزد و می رود بالا

دختر خاور دور
با حریر می نای بنفش و
لهجه ی ژاپنی
که در پاسپورتش آمده
- لیلا دختر ملک فاروق
شب رقص کولی ها
مدال از ملکه ای گرفته
که کشوری روی نقشه نداشت

در روایت است 
این غزل
ترجیع عاشقانه ی هرکول بلغاری ست
و به اشتباه
به نشانی دختری تنها
در تهران
ارسال شده ...